شنبه ۲۳ ژانویهٔ ۲۰۱۰

شب و روز در خیالی...


روایت است که روزی حضرت عیسی مسیح(ص) همراه حواریان خویش در مسیری می‌رفتند. زنی فاحشه به ایشان می‌رسند و با دیدن جمال ایشان و... منقلب می‌گردد و در پای حضرت با گریه و لابه طلب عفو و بخشش از گناهان خویش می‌کند. گریه‌ی این زن چنان بوده که اشک‌هایش پای حضرت مسیح(ص) را تر می‌نماید و با موهای خویش پاهای ایشان را از اشکِ خویش پاک می‌کند.
در این هنگام و در بین حواریان، (پطروس) حواری اوّل ایشان در ذهن خویش می‌گوید: " این مرد که ما مسیح‌اش می‌خوانیم و فرزند خدا و همواره می‌گوید من نیامده‌ام شما را به خود دعوت کنم؛ بل‌که آمده‌ام شما را به خدا دعوت کنم و نیازی به حمد و ثنای شما ندارم، پس چرا اجازه داده است که این زن به پایش بیافتد و تعظیم‌اش کند؟ پس او هم که فرقی با دیگر انسان‌ها ندارد و او هم تشنه‌ی تعظیم و تکریم و تأیید است. پس حرف‌هایش صحت ندارد."
حضرت عیسی(ص) آن زن را با کمال ادب بلند می‌کنند و می‌فرمایند: " برو، و دیگر گناه مکن."
سپس رو به پطرس می‌کنند و می‌فرمایند: " وای بر تو ای (پطروس)! این زن با همه‌ی بار گناهانی که بر دوش می‌کشید بر من ایمان آورد، اما تو با این همه زمان که با من بودی و معجزه‌هایی که به خواست خداوند انجام شد و چیزهایی که از من دیدی و تعلیم‌هایی که شنیدی؛ به من شک کردی و به راحتی ایمان خود را از دست دادی."

دیگر این که حضرت مسیح(ص) را به پیامبر صلح و آشتی می‌شناسند و در طول عمر کوتاه خویش کوچک‌ترین حرکت و رفتار خشونت‌آمیزی(چه برسد به جنگ) از وی به ثبت نرسیده است. این نکته‌ای که ذکر می‌کنم برای اهل تعمق بسیار می‌تواند قابل اهمیّت باشد. ایشان هنگامی که از حواریان خویش و یا مردم عصبانی می‌شدند و به خشم می‌رسیدند بالاترین و سخت‌ترین جمله‌ای که به عطاب نسبت به این جماعت بیان می‌فرمودند این بود: " ای بی ایمانان ".

این روایت را که به عنوان مقدمه آوردم بسیار دوست دارم و علّت بیان آن نوشتاری‌ست که در پی خواهد آمد. ریشه‌ی کلمه‌ی (ایمان) از (ایمن) استخراج گشته است. در اصل کسی که به چیزی یا کسی ایمان دارد در اصل خود را ایمن می‌داند؛ هر چند شاید دانسته و آگاهانه نباشد. این ایمان ممکن است به مکتبی باشد. به شخصی باشد. به آیینی باشد و یا به خدا؛ و این یک حقیقت محض است که انسان‌ها برای ادامه‌ی زندگی و تحمل اوج و حضیض‌های آن نیاز دارند به چیزی، اندیشه‌ای، کسی و یا هر چیز دیگر دست بیاندازند. گروهی نیز به ریسمان الهی دست می‌اندازند.

درباره‌ی کلمه‌ی (ایمان) و فلسفه‌ی پشت آن بسیار نوشته‌اند و خواهند نوشت. این که (ایمان) داشته باشی به کسی، چیزی، انرژی‌ای و یا خدایی(هر چه می‌خواهید اسمش را بگذارید) که وجود دارد و حّی است و شاهد تو است. حرف‌هایت را می‌شنود. رفتارت را می‌بیند. گریه‌هایت را می‌بیند و برایش دارای ارزش هستی، و در زمان مناسب که خود می‌داند پاسخ همه‌ی دعاها و لابه‌ها و خواسته‌هایت را می‌دهد.

بسیاری از ما گمان می‌کنیم، در این توهم هستیم، در این خیال به سر می‌بریم که به خدا ایمان داریم و یا آورده‌ایم و مؤمن به وی هستیم؛ ولی به معنای واقعی کلمه در توهم و خیال به سر می‌بریم. سبب نوشتن این سطرها یک جمله از یک آیه از یک سوره‌ی قرآن است که چندی پیش خواندم و این چند روز تمام فکر و ذکر و مغز و روحم را زیر و رو کرده است؛ بس که این جمله عمیق است و سنگین. عیناً ترجمه‌ی فارسی آن را در پایان می‌آورم. حال شما دانید و شما و دیگر بقای شما باد.



ای کسانی که ایمان آورده‌اید، ایمان بیاورید.




سوره‌ی نسإ، آیه‌ی 136
ترجمه‌ی: مهدی الهی قمشه‌ای


4 نظرات:

مریم بانو گفت...

مرسی سامان... واقعاً مرسی...

علی توکلی گفت...

سامان جان
در این ارتباط همواره این سخن مولانادر گوشم بوده است:

...
ای کافران ای کافران قفل شما را وا کنم " زیرا که مطلق حاکمم مومن کنم کافر کنم "

ای بوالعلا ای بوالعلا مومی تو اندر کف ما خنجر شوی ساغر کنم ساغر شوی خنجر کنم
...

با این وجود،نقیض هم نیستند و یکی از رسالتهای مومن ،قاعدتا حفظ ایمانش و صیانت از آن میباشد.


و تو مثل همیشه از هجوم حقیقت بر خاک انداختی مرا.

نمیدونم چرا هر وقت منو ضربه فنی میکنی
عوض اینکه ازت شاکی بشم،بیشتر اسیرت میشم.بلا روزگاریه این عاشقیت.

ممنونتم

ناشناس گفت...

اومدم دو ساعت پيش چند خطي بنويسم پشيمون شدم
ولي حالا مي نويسم
كه مطلب وبلاگت خيلي تكراري بود
اي كساني كه ايمان آورديد............
چقدر تكراري
و چه قدر خوش به حالت كه با اين جملات تحت تاثير قرار ميگيري
يقينا تو براي من و امثال من مطلب نمي نويسي
ولي شايد فقط براي خودت هم ننويسي
به هر حال مي نويسي كه مردم هم نظر بدن
فكر مي كردم و مي كنم شايد
اگه دوست داري به سوال من جواب بده
اگر هم كه نه هيچي ديگه
خدا كجاست؟
الان كجا قرار گرفته؟
از چه جنسي؟
و از كجا بهش ايمان آوردي؟
چون از بچگي گفتن خدا وجود داره؟
اگه خدايي وجود داشته باشه خوشحال ميشم كه من رو ارشاد كني

ســومنــات گفت...

سلام عرض می کنم
سرکار خانم (ناشناس)، چند مبحث مطرح فرمودید که علیرغم تمام بی حوصلگی هایم تا آن جایی که حوصله ام یاری کند برایتان می نویسم
معمولاً وقتی مبحث و فلسفه ی خدا و یا اثبات و عدم اثبات خداوند میان می آید همیشه یکی از جمله ها و بهتر است بگویم که باورم این است: بی خردترین سخن ها این است که بگوییم خداوند وجود ندارد؛ از آن بدتر و بهتر است بگویم احمقانه ترین سخن سعی بر اثبات وجود خداوند است
چرا که وقتی چیزی هست، وجود دارد و حّی است، نیاز به اثبات ندارد. شما شب به بستر خود می روید. می خوابید. صبح بیدار می شوید. صبحانه میل می فرمایید و سر کار می روید. حال یک نادان بیاید بگوید: "خیر، فلانی(منظور شما هستید) وجود ندارد. اصلاً در دنیا نیست!". می بینید چقدر مسخره است؟ پس مشکل شما نیست که او شما را نمی بیند؛ مشکل خود اوست که این آثار و حرکت های شما را و اصلاً وجود شما را نمی بیند. این مثالی بسیار بسیار ساده بود.
جان کلام: دوست من، این هندوانه گذاری ها را بگذاریم کنار(ارشاد و این حرف ها را منظورم است.) برای شما ، نه شمای نوعی. خود شما، اگر باور داشته باشی خداوند هست برایت خداوند وجود خواهد داشت. اگر بگویی نیست، برایت وجود نخواهد داشت. امَا در هر دو صورتش برای چیزی، کسی، انرژی(هر چه می خواهی اسمش را بگذار؛ من می گویم خدا) که یک میلیارد ونهصد و هفتادو سه هزار ستاره و کهکشان را اداره می کند و نظم این جهان را لمحه ای نمی گذارد زیر و زبر شود، باور داشتن این که من و شما باورش داشته باشیم یا نه، فرقی نمی کند. چون من و شما در این میان واقعاً گم هستیم. او به من و تو نیازی ندارد. من و تو به او نیاز داریم. والسلام.