گاهی اوقات میشود که حوصلهی هیچ کسی را نداری.
زمانی میشود که حوصلهی شنیدن حتی زیباترین آواهای جهان را نداری.
گاهی میشود که حوصلهی دیدن هیچ کسی را نداری.
گاهی میشود که دلت سخت، سخت میگیرد.
و حتی حوصلهی دوام و بودن خودت را هم نداری.
به جای نوشتن باقی حرفها، همین چند بیت به گمان کفایت میکند:
من دلم سخت گرفته است از این
میهمانخانهی مهمانکُش روزش تاریک
که به جان هم نشناخته، انداخته است:
چند تن خوابآلود
چند تن ناهموار
چند تن ناهوشیار